طرح های توجیهی اقتصادی طرح های توجیهی اقتصادی
اطلاعات مشاغل پردرآمد
در تابستان شروع کنید
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
همراه با تسهیلات بانکی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 13 شهریور ماه سال 1389 ساعت 11:28 PM

 

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، 2۸۰

اینک نگاهی به حاصل یافته هایی بیاندازیم که بی درنگ ما را با حکایت غم بار مجعولاتی آشنا می کند که مشتی یهود بی سر و پا و استاد در پرداختن به کلاشی و جعل و دروغ، به جای اسناد تاریخی به مراکز فرهنگی ما تحویل داده اند، که از نخست مدیران و مسئولانی نان خور اورشلیم داشته است. حالا دیگر می دانیم آن گنگ مسلح نیزه باز که با نام هخامنشیان به ما قالب زده اند، در سراسر جهان، آن هم به سعی نخبگانی در صنعت فریب، جز چند مرکز و نمایه اعلام حضور، باقی نگذارده اند: خرابه های نیمه ساخت و خاموش تخت جمشید، دو محوطه در حوالی آن، با نام گذاری کنونی استخر و نقش رستم، دو کتیبه سنگی نوکنده در همدان، رساله ای به صورت کتیبه در بیستون کرمانشاه و بالاخره کشتزار سابقی که اینک پاسارگاد و مرکز قصور غیبی کورش و محل مقبره او می خوانند، هرچند سنگی از آن، برای رفع هر نوع حاجتی، هخامنشی نیست. 

                                                            

      

پیش از این با نمایش مجموعه هایی از ابنیه و مقابر و مکان های  عبادی خشت و گلی ایلامی در تخت جمشید و ارائه الواح گلی و سنگی به خط ایلامی نشان دادم که پیش از تصرف تخت جمشید به وسیله مهاجمان هخامنشی و تخریب آن زیگورات کهن، سراسر آن محوطه در اختیار تمدن ایلام بوده است. مراجعه به تصاویر یکصد و پنجاه هزار متر مربع از ساخته های ایلامی تخت جمشید، در مستند شکوهمند تختگاه هیچ کس، که خشتی از آن باقی نگذارده اند، به خوبی اعلام می کند که با چه راهزنان فرهنگی کارکشته ای مواجهیم که کنیسه به آن ها ایران و باستان و اسلام شناس نام داده و با ویران کردن تمام آثار غیر سنگی تخت جمشید، آن مجموعه نیمه ساخت فاقد سقف را به نمایشگاهی از قدرت خراب کاری فرهنگی بدل کرده اند. آن ها با سود بردن از انواع دکور بندی و حک جاعلانه متون گوناگون در آن محوطه، اینک دیگر پی بردن به واقع امور تاریخی در تخت جمشید موکول به یک سلسله حفاری نو در چند حوزه ای است که به لطف جنگ جهانی دوم از چنگال ظاهرا مرمت کاران یهود به سلامت گریختند. 

چنان که به وضوح معلوم شد در محل این سنگ های از هم پاشیده، مرمت کاران تخت جمشید، در زمان نزدیک به ما، از زبان خشایارشا، کتیبه کنده اند. کتیبه ای که حاوی هیچ اطلاع مهمی نیست و چند متن همسان دیگر از آن، در نقاط مختلف دیگر در دسترس است. بر اساس این چشم بندی لو رفته هر محققی محق است حکم ابطال و اعلام مجعول بودن تمامی کتیبه های سراسر تخت جمشید را صادر کند. اما در عین حال مواجهه با چنین پدیده ای مدد می رساند تا از مسیر دیگری نیز پرده ای از شیوه های کلاشی این مردمان ظاهرا صاحب مقام و درجات در شناسایی تاریخ پیشینیان و عوارض منضم به آن را شناسایی کنیم. مردمانی چندان در مقامات عالی و عرضه کنندگان چنان خدمات فرهنگی، که اگر از کسانی تقاضای قبری کنند، قصری تحویل می گیرند؟!

پیش از این نوشته بودم دستگاه سری تراش اسناد تاریخی، که غالبا در زیر زمین های کنیسه و کلیسا نصب است، معمولا برای جا انداختن چفت و بست دروغ های خود علاوه بر فنی کاری های فوق، به تدوین و تالیف کتاب، برای جا انداختن مقدماتی می پردازند که وجود خارجی ندارد. مثلا اگر مقرر شود در تخت جمشید کتیبه هایی با منظورهای خاص بتراشند، چند دهه ای مقدم بر نقر آن ها، یک خدمت کار ورزیده و یا حتی خیالی کنیسه را به منطقه اعزام می کنند تا برابر نقشه هایی که بدو می سپارند به وجود آن کتیبه هایی شهادت دهد که مقرر است بعدها در این جا و آن جای تخت جمشید بر سنگ ها بتراشند و گرچه تا حدودی قضیه دوباره کاری است، اما یکی از زبده ترین این گونه ماموران و پادوهای کنیسه، دلقکی به نام نیبور است. 

«این حیوان هم چهار پا و هفت اینچ از سطح زمین بلندی دارد و فاصله پاهای جلو از پاهای عقب 17 پا و شش اینچ است. سر این انسان گاو تن ایرانی را هم می خواسته اند بشکنند، اما جز دماغ حیوان، جای دیگری آسیب ندیده است. این شکستگی در B / هفت ترمیم شده است. بالای هرکدام از چهار حیوان یاد شده، در ارتفاعی بلند، سه سنگ نبشته وجود دارد، که همه حروف اش از خطوط مستقیمی تشکیل شده است. از سیاحت نامه های دیگر این موضوع را می دانیم که سر حیوان های بزرگ دیوارهای آ، پنج به طرف غرب و دیوارهای آ، ای، پنج به طرف شرق است». (نیبور، سفرنامه، ص 82)


ملاحظه کنید همین چند سطر از به اصطلاح سفرنامه نیبور، چه گونه به رساله ای از دروغ بافی و نادانی نخبه تبدیل شده است. نیبور برابر اطلاعات مقدمه کتاب اش در سال 1765 میلادی، یعنی 245 سال پیش و ظاهرا در عهد کریم خان در تخت جمشید بوده است. این که او در آن زمان کتیبه هایی را دیده است که در عکس های 70 سال قبل هم خود را نشان نمی دهند، منظور از تدارک کتاب اش را روشن می کند. به خصوص که او در صفحه 81 سفرنامه، ارتفاع دیواره ای را که اسفنکس ها بر آن برجسته کاری شده، 30 پا یعنی نزدیک به 10 متر می گوید و ارتفاع نقوش را از کف زمین تا ابتدای آن، چهار پا و  هفت اینچ می نویسد که هر دو بالنسبه صحیح است، اما به زمان او چنان که تصویر زیر گواه است، تشخیص مکان و عمق کف اصلی زمین، مدفون در زیر لایه ای از خاک های زمانه غیب گویی بوده است. و بالاخره این مساح مشهور، که می گویند از مصر تا بغداد و از بغداد تا تخت جمشید را گام به گام مساحی کرده، سمت و سوی شرق و غرب اسفنکس ها را از قول سیاحان دیگر می آورد، هرچند نوشته اند شب و روز سه هفته را در تخت جمشید گذرانده است!

ظاهرا نیبور در چنین شرایطی تشخیص داده است که سم اسفنکس ها تا کف اصلی محوطه، که در زیر آوارها پنهان است، چها پا و هفت اینچ، قریب ۱.۵ متر فاصله دارد، که عدد مطابقی است حالا از که باید پرسید نیبور این فاصله را با چه اسلوب مساحی به دست آورده است؟!  
«از این روی می توان حدس زد کسانی که زبان ایرانیان عهد باستان را می شناسند، می توانند به راحتی این نبشته ها را بخوانند. در هیچ کدام از سکه های ایزان باستان، یا سکه های اشکانی، خطوط این همه واضح نیستند. در این نبشته ها خطوط خیلی گود کنده شده اند». (نیبور، سفرنامه، ص 83)
آن طور که شرح حال نیبور توضیح می دهد، وی در 1765 متولد و به سال 1813 میلادی مرده است، حال آن که اختراع اشکانیان، از تولیدات سر جان ملکم است که در 1769 متولد و در 1833 میلادی مرده است.
«و چون اهالی ایران از قواعد حکومت ملک آزادی بی خبر بوده و هستند، لاشک مقصود از این لفظ از محررین ایشان، که در دست است، همه مجهول و مختلف اند و ظاهر است که اسبابی که از آن روایت صحیح بنویسند ندارند و وقت هم چنان به ابتدای تاریخ حقیقی ایشان نزدیک است که قبول وضع افسانه نمی کند و به این سبب تاریخ اشکانیان و اشغانیان را که ادعا می کنند، چیزی بیش از فهرست نام ها نیست و بالنسبه در همین نام ها و تاریخ سلطنت هر یک هم غالبا دو مصنف با هم منطبق نیستند». (سر جان ملکم، تاریخ ایران، جلد اول، ص 25)
سر جان ملکم کتاب تاریخ ایران خود را در سال 1815 میلادی تدوین کرده، که در آن زمان دو سال از فوت نیبور می گذشته است. حالا اگر حتی سر جان ملکم هم نتوانسته نقشه ای برای تنظیم بازیچه اشکانیان بچیند و به اقوال امروزین، آن سلسله را رونمایی کند، چه گونه نیبور حتی از نقوش سکه های آن ها هم خبر دارد، علاقه مندان به دریافت حقایقی در باب این گونه مقولات، می توانند به خاخام مسئول قضیه در اورشلیم رجوع کنند.
«ایرانی ها این خرابه های باستانی را پرسپولیس می نامند و عقیده دارند که یکی از شاهان باستانی شان این جا را ساخته است». (نیبور، سفرنامه، ص 75)

 این واژه نوساخته پرسپولیس از چه مسیری در 245 سال پیش به گوش نیبور، آن هم از قول ایرانیان رسیده از مبهماتی است که راه حل معمولی ندارد، جز این که آن را در زمره اطلاعاتی بگیریم که  نیبور از کتاب های قلابی و غیر ممکن مورخین دروغین یونانی و رومی برداشته باشد، به خصوص که در جای دیگر می آورد:

«امکان دارد که مصالح این ساختمان ها را به استخر، که مدتی پس از ویرانی پرسپولیس به دست اسکندر مسکون بوده و همچنین به شهرهای دیگر برده باشند... این ها هستند مهم ترین قسمت های باقی مانده از کاخ باشکوه تخت جمشید که بیش از 2000 سال پیش ویران شده است». (نیبور، سفرنامه، ص 125 و104)

اگر نیبور از ماجرای حمله اسکندر به پرسپولیس  و زمان نسبی تخریب تخت جمشید باخبر است، پس این اداهای نمایش بی اطلاعی از اوضاع تخت جمشید را برای چه بازی می کند، زیرا از طریق آن کتاب ها باید که با کورش و داریوش سوم و ماجرای حریق تخت جمشید نیز آشنا باشد!

این هم بقایای محوطه ای در نزدیکی تخت جمشید که استخر نام داده اند و از آن حتی جغرافی دان بزرگی را برانگیخته اند که شرح دانایی های اقلیمی او، از مجموعه لطایف آن ملای معروف خنده دار تر است! اینک قضایای مربوط به مکتوبات و تالیفات در موضوع تاریخ و تمدن ایران قانون مدونی یافته است: اگر یک یالقوز از اهالی دورقوز آباد جهان را به تدوین مطلبی در باب مثلا ساسانیان یا اشکانیان و نادر شاه و کریم خان زند و نظایر آنان مشغول دیدید، مطمئن شوید چنان سلسله و موجوداتی حیات این جهانی نداشته و مشغول به خلق دوباره او به سفارش یهودیان اند. باری، از این استخر عکس بالا هم امروز در و دیواری باقی نیست و چنان مسطح کرده اند که با اندکی چمن کاری چندین زمین فوتبال ناب از آن مستخرج می شود. معلوم است در وضعیت کنونی هر داستانواره ای در باب استخر برای عده ای جذاب و لذت بخش باشد.                                                                            

        

   

این جا هم نقش رستم در قریب ۷۰ سال پیش است با حصار و قلعه ای بزرگ که حتی همین اندک بقایای آن از ارزش تاریخی و انحصاری آن حکایت می کند. مرمت کاران اعزامی از اورشلیم، ظاهرا کلنگ خود را به گوشه هایی از این قلعه نیز بند کرده اند و آن چه پدیدار شده، همان نمونه معماری ایلامی در خزانه تخت جمشید است و لاجرم همان سرنوشت را نیز نصیب برده است: قلعه را با تمام آثار و منضمات آن به دور ریختند به گونه ای که اینک از محوطه نقش رستم هم می توان چند زمین تنیس و بسکتبال بیرون کشید. در واقع مرمت کاران یهود به ترین روش آشنایی با بقایای تمدنی در حوزه های ظاهرا هخامنشی را دور ریختن آثار و بقایایی یافته اند که با آرایش آن ها به سبک مورد نیاز افسانه های هخامنشی مغایر و متفاوت باشد!

                                                                                      

و این هم نقش رستم امروز، چنان که می بینید تمام آن قلعه غول آسا را جارو کرده اند تا به آسانی بتوانند بی میاز به هیچ حجتی، چهره های سنگی منقور بر صخره ها را گردن کشان ساسانی معرفی کنند و قبور چسبیده به ارتفاعات را به داریوش و اردشیر و خشایار ببخشند. این ساده ترین نوع تفسیر تاریخی برای ایرانیانی بوده است که به قول سر جان ملکم از قواعد حکومت ملک آزادی بی خبر بوده و هستند!

                                                          

این هم یکی از دو کتیبه ظاهرا هخامنشی که در مسیر جاده گنج نامه همدان به عنوان تنها اثر هخامنشیان در آن شهر آماده کرده اند. تصویر بالا لوحه سمت راست و از زبان خشایارشا و لوحه دیگر در همین فرم و از زبان داریوش است. برای اندازه گیری میزان ناآرامی روانی نزد این پدر و فرزند هخامنشی کافی است با متن این دو کتیبه آشنا شویم. در این جا نیز کتیبه ها حاوی همان مطلب اندکه خشایارشا در تخت جمشید نوشته است:

«خدای بزرگ است اهورامزدا، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید که مردم را آفرید، که شادی برای مردم آفرید که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری، یک فرماندار از بسیاری.من داریوشم، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای دارای مردم زیاد، شاه در این سرزمین دور و دراز، پسر ویشتاسب هخامنشی». (شارپ، فرمان های شاهان هخامنشی، ص ۱۰۶)

کتیبه دوم درست همین متن است با قید این که اهورامزدا خشایارشا را به جای داریوش شاه می کند که نه پسر ویشتاسب بل فرزند داریوش است! آیا این پدر و پسر کوکی بوده اند و هیچ حرف دیگری جز معرفی خود برای زمانه نداشته اند؟! با این همه شاهکار حکاکان در این دو کتیبه آن جاست که نقر حروف را در گودی ناشی از پریدگی های سنگ نیز ادامه داده اند و در این جا درست با معکوس آن اوضاعی رو به روییم که در کتیبه های نقش رستم گذشته بود. 

تصویر بالا برداشت هوایی از حوالی بنایی در پاسارگاد است که معلوم نیست چرا گور کورش خوانده شده است. با این همه عکس از قریب ده محوطه باستانی در اطراف این ظاهرا گور خبر می دهد که در نمای ظاهر و نشانه های باستان شناختی، بسیار از آن به اصطلاح مقبره دیرینه تر است و به خوبی می توانسته اند داستان آن نمونه معماری یونانی در پاسارگاد را توضیح دهند. 

و این تصویر همان محوطه است که باز هم تمامی نشانه های تاریخی آن را روبیده اند. مرمت کاران و باستان شناسان یهود با آثار و علائم و مانده های باستانی و کهن ایران چنان عمل کرده اند که دکور بندی هر یک از این آثار با صحنه آرایی های مورد نیاز داستان معروف هخامنشی همخوان باشد. در واقع باستان شناسی و تدوین تاریخ ایران به سبک و شیوه ای که تاکنون در جریان بوده است، امحاء هر سنگ و پاره آجر و خشتی است که بخواهد سد راه امپراتوری مقتدر هخامنشی به روایت خاخام بزرگ شود. (ادامه دارد)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 6 شهریور ماه سال 1389 ساعت 12:37 PM

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، 279

این یادداشت، فراخوانی به عصیان علیه دروغ و علیه کارگزارانی است که فرصت می جویند تا نم آبی به ریشه پوسیده و درخت بی بر و بار تاریخ شرق میانه برسانند و در تختگاه جاعلانه ای که مشتی مجرم جهود برپا کرده اند، خدمت گذاری کنند! بنیان اندیشان نیاز بیش تری به ارائه استدلال و اسناد مربوط به هستی خاکستر شده به دست یهودیان در ماجرای پوریم نمی بینند و تنها به دارندگان و باورمندان به صحت گواهی های نور چشم، یادآوری می کنند که اگر کسانی از شرق تا غرب و از جنوب تا شمال منطقه پوریم زده ی ایران را، در 175 سال پیش، حصار و دیوار می کشند و در درون آن طرحی برای تبدیل به شهر آماده می کنند و اگر با مراجعه به این نقشه ها لحظه تولد تبریز و مرند و اصفهان و شیراز و مشهد و تهران و اراک تعیین می شود، پس هرکس و با هر مقیاس و معیار و منظور، در باب هر نوع تجمع و تمرکز متمدن در ایران 200 یا ۳۰۰ سال پیش سخن می سازد، یا در عصر جهالت متوقف مانده و یا در ردیف نان خوران گوش و چشم بسته اورشلیم ایستاده است که اندازه و ارزش عقل آشنایی آنان از حجم گودی پوست تخمه ای فراتر نیست. مورخ مدت هاست به دنبال سازندگان نام های کنونی برای این شهرهای نوپدید و منظورهای پشت پرده آنان می گردد و می خواهد بداند چه کسان، چرا و به کدام نشانه، تبریز و یا اصفهان را به این نام ها خوانده اند؟!

«شیراز در حال حاضر دومین شهر پر اهمیت کشور پادشاهی ایران است. آب مشروب آن از بندامیر تامین می شود، و آن رودخانه ای است که از کوه های تاپاری، و یا آن چنان که گروهی می گویند از کوه های پارچو آتری، سرچشمه گرفته، بعد از دویست میل تاب خوردن در مسیری پیچاپیچ با رودهای اولی و کوآسپس درمی آمیزد تا در نزدیکی ولداک خود را در دامن خلیج رها کرده، از آن جا در آغوش اقیانوس هند فرو رود. در این شهر دیواری به چشم می خورد که به وسیله ی اوزون حسن، آن امیر معروف ارمنستان که مقارن سال ۱۴۷۰ می زیست، برآورده شده، و می نماید که بسیار عظیم بوده. زیرا از جنوب شرقی به شمال غربی به درازای تقریبا سه میل کشیده شده و از آن سوی دیگر، درازایش از این مقدار کم تر نیست. وسعت کنونی شهر هفت میل یا در همین حدود است. شیراز در نقطه ای دلپذیر، در انتهای شمال غربی دشتی پهناور، به طول بیست و عرض شش میل بر دامن یکی از چند کوه بلندی که گرداگردش را فراگرفته اند، واقع شده. دور از گزند بدخواهان به لطف موقعیت طبیعی، سرشار از برکت رونق بازار سوداگری، و دوست داشتنی به پاس جلوه های گوناگون هنر با تاکستان ها و باغ و بستان ها و درختان سرو و حمان ها و بقعه های خویش مشام را مست و دیده را فریفته می گرداند، چنان که هر گوشه اش را سیمایی دل انگیز و جلوه ای نشاط آفرین است. در این جا بود که هنر جادوگری زاده شد، این جا بود که نمرود چند صباحی رخت فرو افکند، این جا بود که کورش کبیر، آن درخشان ترین چهره ی فرمانروایان عهد باستان، پا بر عرصه ی هستی نهاد و نیز همین جا بود که جز سرش، که به پیشگاه پیسگارد فرستاده شد، دیگر اعضایش به خاک رفت. در این جا بود که آن مقدونی کبیر عطش آزمندی و می پرستی خویشتن را سیراب گردانید و هم این جا بود که نخستین پیشگو، ترانه هبوط مسیح را برخواند. از این دیار بود که می گویند آن سه مرد مجوس آهنگ بیت اللحم کردند، و سرانجام در همین شهر بود که دویست شهریار، عصای پادشاهی را به گردش درانداختند». (ا. ج. آربری، شیراز مهد شعر و عرفان، ص ۱۶)

منوچهر کاشف، مترجم کتاب بالا خود شیرازی درس خوانده ای است و ترجمه ای هم در باب جنگ های صلیبی دارد که از قبیل همین نشانی های ناشناخته لبریز است. کتاب را بنگاه ترجمه و نشر کتاب در سال 1353 به عنوان دویست و شصت و هفتمین محصول دوران 20 ساله فعالیت خود منتشر کرده است. می توانم ادعا کنم که جز معدودی، دیگر عناوین فهرست نشر این بنگاه را دیده و خوانده ام و به قید سوگند بگویم که در تمام مندرجات و محمولات و محصولات آن ها سطری، سطری و بار دیگر بگویم سطری مطلب قابل قبول ندیده ام، چنان که از ذهن آن شیرازی مترجم کتاب نگذشته است تا به بهانه ای کلامی به عنوان اعتراض بر این داده های فرا احمقانه بیاورد و برعکس به خواننده توصیه دارد که:

«در این کتاب ابتدا سابقه تاریخی شیراز از روی منابع کهن و نو، و آن گاه شرح شاعران و بزرگان و اولیاء به رشته تحریر آمده و فصلی نیز در بیان وضع شیراز در نظر خارجیان بدان افزوده شده است. درباره تاریخ شیراز کتاب های متعددی نوشته اند، اما این کتاب حاوی نکاتی است که در تواریخ موجود به چشم نمی خورد و تنها اثری است که می تواند خواننده را به نحو مطلوب با تاریخ شهر شیراز و مردان آن آشنا کند». (ا. ج. آربری، شیراز مهد شعر و عرفان، پشت جلد کتاب)

بنیان اندیشان لحظه ای خود را اسیر این گونه تبلیغات کنیسه و کلیسا نمی کنند، نقشه شیراز 175 سال قبل و تصاویر هوایی شیراز 55 سال گذشته را پیش می کشند و بلافاصله می پرسند این بزرگان شیرازی، مجالس بحث و فحص خود را در کدام جالیز و در حال چیدن چه تره باری برگزار می کرده اند؟!! و چون پاسخی بر هیچ یک از این گونه پرسش ها نیست، حاصل چنین قمپزهای فرهنگی تنها می تواند بر فهرست و عناوین کتاب های لایق زباله دان بیافزاید.


اگر مایلید جایگاه پیشین خود را در باور به داده های کنیسه و کلیسا در موضوع هستی و هویت ملی و قومی خودمان بیابید و اگر لازم می دانید میزان بی احترامی به عقل مردم را از طریق تدارک منابع و تعاریف تاریخی از سوی کنیسه و کلیسا اندازه زنید و با خبر شوید که ما را به کدام چشم نگریسته و تا چه حد عرصه را از مسئولان هوشمند و صاحب نظر خالی دیده اند، پس به عکس بالا و شرح زیر آن توجه کنید که غرق کردن عقل و انسانیت و فرهنگ و فراست در لجن لگنی است که به نام تاریخ ایران باستان پر کرده اند و صد سال است چنین چرندیاتی را به همت روشن فکران دود زده ی به به گو، به خورد خلایق داده اند:

«تصویر 34: مجسمه گلی سر یک پارسی که در پرسپولیس یافت شده است. این مجسمه چهره ی مردانی را می نمایاند که به داریوش در دفع گئوماته مغ کمک کردند و بدین لحاظ اجازه یافتند سرپوش شان را به جای عقب در جلو گره بزنند». (والتر هینتس، داریوش و پارس ها، ص 161».

بدون شک یک گروه زبده در فن فضا سازی برای جا زدن دروغ نیز نخواهند توانست این همه  نادرستی واضح را در شکم سه سطر مختصر جای دهند و بی گمان حتی هلنیست های پرورده در بستر قصص خدایان المپ نشین نیز باور به این همه فرضیه موهوم را آسان نخواهند یافت. همین چند سطر از کتاب بالا بر این اعتقاد هینتس شهادت می دهد که خواننده کتاب خود را  صورتکی از خمیر و خریت پنداشته است. مسلما به تلافی چنین توهین و توهمی ضروری است نظیر چنین مولفینی در موضوع تاریخ شرق میانه را لجن مال و بی آبرو کنیم و به جایگاه  و حرفه شایسته شان  بفرستیم که دست پر در حد برچیدن پس مانده های غذا از میز رستورانی پرت افتاده اند.

مورخ بی هراس از این که قوم پرستان، با توسل به این نقش بر سنگ در سلماس، اردشیر اول و بل تمام سلسله دروغین ساسانی را از نسل ترکان بگویند، می پرسد جز مراکز آشنای مهمل پراکنی مرتبط با کنیسه و کلیسا، کدام بنیاد مطالعاتی اصطلاحا علمی و دانشگاهی جرات می کند این هیولای بی صورت خوفناک را اردشیر اول ساسانی شناسایی کند مگر این که پیشاپیش مطمئن شده باشد با مکتب و ملتی مواجه است که جز غرور ناشی از دروغ را دست مایه و اساس هستی خود نمی شناسند. باستان پرستان مطمئن باشند از قبیل نمونه های بالا به میزان قطاری از بار حماران در مندرجات موجود در باب تاریخ ایران خواهند یافت و چنین است که حتی پس از این یاد آوری ها هم چهره سنگی بالا را امپراتوری در میان سلسله ای می پذیرند که در اساس ساختگی است! (ادامه دارد)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 2 شهریور ماه سال 1389 ساعت 12:21 PM

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۷8 

بنیان اندیشی، اندک اندک، در یک تحول خود جوش، به مرحله تازه ای ورود و صعود کرده است: پس از دوره ای تردید و ناباوری، نیروی تازه ای به عرصه جست و جوی جمعی برای دست یابی  به مدارک و منابع جدید وارد می شود، تا به استحکام زیر بنای داده های نوین ایران شناسی کمک کند و مستندات تازه ای را  به یادداشت های آن بیافزاید، که مشتاقان دریافت مبانی را نسبت به صحت این مباحث مطمئن تر می کند.  پیش تاز این حرکت ملی، که هضم بی عوارض اندیشه های پایه در زیربنای این مجموعه را نمایش می داد، کلیپ پر ارزش آقای طالب حقیقت بود که  به آسان و موثرترین روش، پریشان بافی های مولفان و مورخان یهود در موضوع  گستردگی جغرافیایی امپراتوری هخامنشی را از ذهن صاحبان خرد زدود. پس از آن با جنبشی رو به رو شده ایم که به ترجمه یادداشت های اسلام و شمشیر و مضامین طوفان نوح و جعلیات مجلل و حتی زخم نشر در زبان های ترکی و عربی و کردی مشغول اند و بالاخره آقای کرامت پور ترک که عکس های قدیم را جمع آوری می کنند تا قبول نوپدیداری تجمع شهری در زوایای این سرزمین آسان تر  شود. دست یابی ایشان به بخشی از آرشیو مجموعه تصاویر کاخ گلستان از جمله و چنان که در یادداشت قبل گذشت، به وجهی بی بدیل مدخل اخراج کلی نمایه های فرهنگی امپراتوری هخامنشی و بی باری بته زار مبحث خط میخی داریوشی از ایران را غنی کرده است، که لااقل قبول قلابی بودن کتیبه های تخت جمشید به خط میخی داریوشی را ممکن کرده است.

«آرامگاه داریوش اول در نقش رستم، در نزدیکی تخت جمشید. سنگ نبشته آرامگاه شاه بزرگ در دو بر درگاه ورودی آرامگاه قرار دارد. متن فارسی باستان در فضای میان دو ستون سمت چپ درگاه، متن ایلامی در میان ستون سمت راست و متن بابلی کاملا در فضای کنار آخرین ستون سمت راست». (والتر هینتس، یافته های تازه از ایران باستان، ص 71)

                                

بدین ترتیب اگر در همین شنبه بازار کتیبه سازی در تخت جمشید، به داریوش سهمی نرسیده و ساخت و ساز و لاف و گزاف های صفه را به خشایارشا واگذارده اند، پس هینتس برای حفظ تعادل قدرت در امپراتوری، یکی از گورهای مشکوک نقش رستم را به داریوش می بخشد و فرصتی فراهم می آورد تا داریوش گوشه کنار پانل های گور خود را نیز، برابر الگوی رسامی بالا، با متنی به سه زبان، با یاوه های زیر پر کند.

«بند 8. ورزیده هستم، با دستانم و پاهایم
در سوارکاری ورزیده هستم. در کمان کشی ورزیده هستم.
هم پیاده و هم سواره، در نیزه افکنی ورزیده هستم. هم پیاده و هم سواره». (والتر هینتس، یافته های تازه از ایران باستان، ص 84)

 

آقای پور ترک با ارائه این عکس قدیمی، از گنجینه تصاویر کاخ گلستان یاد آوری می کنند، که مقبره منتسب به داریوش به گواهی عکس بالا فاقد کتیبه بوده است و نتیجه می گیرند که کتیبه گور داریوش نیز همانند نوشته های فراز دروازه ملل حکاکی جدیدند و در مجموع وجود خط میخی داریوشی را تنها در بیستون می پذیرند.                                                                                                                                                   

                                                                                                                                                                               

   

آقای پورترک با ارائه گوشه های دیا شده از تصویر گور داریوش، نبود هیچ اثری از کتیبه در مواضع مورد اشاره هینتس در عهد قاجار را نشان می دهند و در مجموع در باب نوشته های آن گور چنین قضاوتی دارند:                                                                                                                                                                                                                            

«بی شک بر هر انسان متفکر و بنیان اندیشی که  مستند با شکوه تختگاه هیچ کس را دیده باشد این حقیقت واضح و مبرهن می گردد که هیچ انسان شیرین عقلی بر بنایی که حتی کف سازی ندارد و پایه ستون های آن به طور کامل حجاری نشده، کتیبه حک نمی کند و هیچ مجنونی 18 بار بر طاقچه های کاخش نمی نویسد این طاقچه ها در کاخ من ساخته شده است و هیچ روان پریشی بر یک پایه ستون نام خویش را حک نمی کند تا برای خود هویت تاریخی فراهم کند آن هم در منطقه ای که سرشار ازصخره های طبیعی برای حک کتیبه است و هیچ امپراطور مدبری از خودش پله به یادگار نمی گذارد آنهم در صورتی که می تواند طاق نصرت، قصر و یا معبدی عظیم بسازد. مطالبی را که در قسمت بالا آورده ام مدخلی است بر این بحث که شاید تنها یادگاری که می توانیم انتساب آن را به هخامنشیان مسلم و قطعی بدانیم کتیبه بیستون است و سایر کتیبه های هخامنشی ذره ای از اعتبار تاریخی بهره مند نیستند و جعل دوران اخیرند. اما اینک پس از آنکه این امپراطوری عظیم و پراقتدار هخامنشی با مستند تختگاه هیچ کس و کتاب های تاملی دربنیان تاریخ ایران سرنگون شد و تنها  پیکر نحیف و رنجوری از آن امپراطوری باقی مانده است با کسب اجازه از جناب آقای پورپیرار می خواهم ضربه دیگری بر شالوده این امپراطوری وارد نمایم و آن اثبات جعلی بودن کتیبه مقبره داریوش در نقش رستم است. نکته مهمی که در این کتیبه و سایر کتیبه های جعلی تخت جمشید به چشم می خورد آوردن کلمه پارس در این کتیبه هاست تا برای هخامنشیان موهوم هویت به اصطلاح پارسی بتراشند.
در اینجا قسمتی ازکتیبه داریوش در نقش رستم را بررسی می نماییم:«پیکر هایی که تخت مرا می برند بنگر . آنگاه پی خواهی برد و برایت آشکار خواهد شد که نیزه مرد پارسی دور رفته است. آنگاه در خواهی یافت که مرد پارسی خیلی دور از پارس جنگیده است».
 اینک به بررسی کتیبه داریوش می پردازیم . در عکسی قدیمی که در زمان ناصر الدین شاه و توسط عکاسی ایتالیایی به نام لوییجی پشه گرفته شده، تنها سطح صاف و بدون کتیبه سنگ قابل رویت است . اما این تنها راه اثبات جعلی بودن این کتیبه نیست. در حقیقت این کتیبه از یک جهت به کتیبه شاپور در نقش رستم شباهت دارد و آن این است که هر کجا که کتیبه کن به آسیبهای  سنگ رسیده است ادامه کتیبه را در بعد از قسمت آسیب دیده ادامه داده است و در تصاویر ذیل به وضوح این قضیه قابل اثبات است که نشان می دهد در زمان نقر این کتیبه آسیب های سنگ وجود داشته اند و چون این آسیب ها در اثر گذر زمان ایجاد شده، پس نتیجه می گیریم که این کتیبه ها مربوط به مدتهای مدیدی پس ازساخت این مقبره و جعلی بودن آنها محرز است. حال اکنون برای بنده افتخار بزرگی است که در وبلاگ آقای پور پیرار مطلب نوشته ام و جا دارد از  تلاشهای بی شائبه ایشان قدردانی نمایم
با تشکر کرامت پورترک 
                              
                                                                    

 

به راستی اگر کتیبه گور داریوش هم، مانند نوشته های فراز ورودی تخت جمشید، مبنای قابل دفاع ندارد، پس آیا داستان واقعی خط میخی داریوشی چیست و آیا با نشانه های موجود می توان تدوین چنین خطی را در زمان مورد ادعای نمایندگان کنیسه و کلیسا پذیرفت، که عناوین ایران و باستان شناس را یدک می کشیده اند و آیا تنها یادگاری که می توانیم انتساب آن را به هخامنشیان مسلم و قطعی بدانیم کتیبه بیستون است؟! (ادامه دارد)                                                                                                                                                               

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 25 مرداد ماه سال 1389 ساعت 11:56 PM

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۷۷  

از آغاز این بررسی ها، که از مبداء وقوع قتل عام پوریم و ضرورت بازبینی ابنیه تخت جمشید حرکت کرد و به اثبات نیمه ساز بودن آن مجموعه سنگی منجر شد، پیوسته در این ناهمآهنگی آزار دهنده متوقف بودم که چرا خشایارشا، زود هنگام و حتی مقدم بر اتمام حجاری ها، کتیبه نویسی بر پلان هایی را آغاز کرده، که در مواردی حتی کف سایی محل نگارش و تراش گل های لوتوس قاب اطراف آن ناتمام بوده است و چرا همان زمان که اقدامات اولیه معماری در جریان بود، به وجهی غیر عادی، کوشیده است در مکان های متعدد، بیانیه های سنگی خنکی، با متنی تقریبا تکراری و یکسان، صادر کند؟! کاری که علی الاصول باید در پایان پروژه و به عنوان گزارش نهایی از مراتب عملیات ارائه می داد و پیوسته نزد خود به این یقین رسیده بودم که بدون استثنا، کتیبه نویسی های درون و حواشی صفه، نو کنده هایی جدیدند، که برای تاریخی وانمود کردن آن ابنیه مملو از بی تناسبی و نقص، تولید شده اند. تا این که آقای کرامت پور ترک با بزرگواری چند تصویر به ای میلم فرستادند که نه فقط مرا وام دار محبت خود کردند بل به وجهی شگرف پرده از برابر دیدگاهم برداشتند. شاید هم این تصاویر چون تخماقی بر گیجگاه کسانی فرود آید که این جا و آن جا خود را از نوادگان کورش و داریوش می شمرند! ضمن این که سئوال بزرگ تری سرک می کشد که آن مسائل هامان و استر و مردخای و آن ماجرای دربار و جشن ۶ ماهه و غیره، در کجا و کدام کاخ رخ داده است؟! 

 

این تصویر، که آقای پور ترک به مجموعه عکس های تاریخی کاخ گلستان متعلق می دانند، بی تردید از نخستین عکس هایی است که موقعیت اسفنکس های خروجی رو به شرق دروازه ملل را نشان می دهد. این عکس بدون مجامله مربوط به زمانی است که هنوز کم ترین دخالتی در محوطه تخت جمشید صورت نگرفته و راهروی گذر خروجی شرقی و ورودی غربی دروازه، تقریبا به ارتفاع دو متر، در زیر آوار زمانه و جریان مداوم باد و غبار و خاشاک مدفون بوده است. 

  

قصد من توجه دادن به محیط سنگی فراز بال اسفنکس شمالی است، که  در این تصویر با نصب خط سفید، از بقیه مجموعه جدا کرده ام. بنا بر قضاوت بصری، چنان که معلوم است، سنگ های قسمت بالای دیواره اسفنکس سمت راست، هنگام تصویر برداری از این عکس، کاملا بر اثر آسیب زمان ترک خورده و خرد شده می نماید و خلل و فرج آن به میزانی است که کندن کتیبه بر آن را ناممکن می کند. 

 

 

و تصویر بالا هم، از همان محل، که چند دهه از عکس قبل جوان تر است و از جلد اول کتاب تخت جمشید اشمیت برداشته ام، باز هم از کم ترین اقدامات مرمت نشانی ندارد، راهروی عبور همچنان بر اثر عوارض زمان، زیر خاک پنهان است وگرچه تمهیداتی برای صیقل دادن بلوک های سنگی صورت گرفته ولی سنگ های دیواره در قسمت بالای بال اسفنکس هنوز هیچ اثری از کتیبه بر خود ندارد. 

 

 

این عکس را از قسمت مورد بحث در تصویر بالا جدا و تا حد ممکن بزرگ کرده ام. در این جا هم کاملا مشهود است که فراز بال اسفنکس، ردی از نوشته پیدا نیست. 

 

 

 

زبان این عکس باید که سرسخت ترین باستان پرستان و عالی مقام ترین فرزندان کورش و داریوش را با حقیقت آشتی دهد. زیرا که عکس را پس از خاک برداری های نخستین از دروازه برداشته اند، راهروی عبور باز است و مشغول نظیف کاری های بیش ترند و گرچه زاویه دید دوربین کاملا نرمال است و بر روی دیواره فراز بال اسفنکس متمرکز نیست، اما نقش ۳ کتیبه به وضوح دیده می شود. این حکایتی است که با زبان انسانی می گوید کتیبه ها را گروه مرمت کار وارد شده بر دروازه حک کرده اند! در تصویر بالا، بر آن سنگ ها که کم ترین علامت نوشتاری و کتیبه نبود، ناگهان به مجموعه ای از مکتوبات برمی خوریم. اگر این نوشتارها بر سنگ بالا کاملا قابل دیدار است، پس از جماعت باستان پرست بپرسیم چرا آماده سازی این کتیبه ها با ورود مرمت کاران به تخت جمشید همزمان است؟!  

   

و این هم دیا شده قسمت کتیبه ها در عکس فوق می بینید که اشکال حروف کاملا واضح و حتی قابل خواندن و ترجمه می شود، چنان که در سطور زیر آمده است:

«من خشایارشا... پسر داریوش هخامنشی.
شاه خشایارشا گوید: به خواست اهورا مزدا این دالان همه کشورها را من ساختم. بسیار... خوب دیگر در این پارس ساخته شد، که من ساختم و پدر من ساخت هر بنایی که زیبا دیده می شود، ان همه را به خواست اهورا مزدا ساختیم.
شاه خشیارشا گوید: اهورا مزدا مرا و شهریاری مرا بپاید و آن چه به وسیله من ساخته شده و آن چه را که به وسیله پدر من ساخته شده آن را اهورا مزدا بپاید». (رولاند . کنت، فارسی باستان، ص ۴۷۹)

حالا با یقین کامل اعلام می کنم که تمام کتیبه های مندرج در سراسر تخت جمشید و حواشی آن، جعل جدیدند، خردلی ارزش تاریخی ندارند، چرا که هیچ عقب مانده ای پیش از اتمام ساختمان هایی در دست اقدام، عجولانه انجام آن را به تاریخ گزارش نمی دهد. (ادامه دارد) 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 20 مرداد ماه سال 1389 ساعت 6:46 PM

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۷۶  

با نصب نقشه های یزد و کرمان، دفتر این فصل از مستندات را می بندم که با وضوح تمام به خواستاران حقیقت نشان داد که در سراسر ایران، این جا و آن جا، با کشیدن حصار و دیوار، از قریب ۲۰۰ سال پیش، محوطه هایی را برای تولید شهر، آماده می کرده اند. آنان که حوصله بیش تری دارند می توانند با برگشت به شمای نقشه ها، در یادداشت های قبل، قانع شوند که شهرهای ایران در زمان این نقشه برداری ها به طور یکسانی سوت و کور، غیر مسکون و یا با اندک علائم تحرک، فاقد مستحدثات عمومی و نیز ملزومات مورد نیاز یک تجمع شهری اند. همزمانی تولید این شهرها، همسانی عجیب تمامی آن ها به عنوان پلانی برای توسعه آتی و نیز وفور زمین های زراعی در داخل این محدوده های محصور و عدم گسترش طبیعی و بومی، تا هفتاد سال پیش، غالب این پلان های شهری را در اندازه همان نقشه های اولیه متوقف و به خود رها شده نشان می دهد، چنان که نقشه برداری مرمت کاران آمریکایی از شیراز ۷۵ سال پیش و نیز تصاویر هوایی از شیراز ۵۵ سال پیش، به خوبی چنین توقفی در توسعه را نشان داده است. به نظر می رسد که محصور کنندگان نخستین این چهار دیوارها، به دلیلی که بعدها آشکار خواهم کرد، از سرمایه گذاری برای ارسال گروه های بیش تری از مهاجران به هر یک از این محدوده ها صرف نظر و این مثلا شهرها را در همان شرایط نخستین به خود رها کرده اند. شرایطی که از توقف و بی تحرکی عمرانی در مخیله کسانی خبر می دهد، که تعیین کننده محل جغرافیایی این شهرها بوده اند. در واقع گزینش و آماده سازی این مناطق محصور، عبور از مقدماتی است که ارسال گروه های مهاجر را با مشکلات کم تری مواجه کند. اما در واقع امر درجا زدن پویایی و پشرفت و عدم استقبال از موقعیت و مدارات این ساخت و سازهای حقیر، چنان که تصاویر روشنی از اصفهان و شیراز حکایت می کرد، چندان است که گویی سازمان دهندگان این شهرها، در نیمه راه اجرای پروژه، از صرف سرمایه و اعزام گروه های مهاجر بیش تر به این شهرهای فاقد امکانات، منصرف شده اند. در این باب نگاهی به تصاویر برداشته شده از دو شهر عمده اصفهان و شیراز توقف کامل مقدمات و مستحدثات عمومی مورد نیاز هر تجمع کلان شهری را عرضه می کند.

 

این تصویر گورستان ارامنه در اصفهان ۱۰۰ سال پیش و در دامنه کوه صفه است، که با منبع آن از طریق لینک ارسالی آقای عادل آشنا شده ام. در حال حاضر مدت هاست این سند معتبر تجمع اختصاصی ارامنه در اصفهان و وسعت هجوم تکنوکرات های ارمنی برای تبدیل اصفهان به یک مرکز سیاسی و مذهبی را برچیده اند. شگفتی آن چهارطاقی میان قبرستان است که احتمالا برای اعتبار بخشیدن به مقام کلیسایی مدفون، بالا برده اند. باستان پرستان دست خالی مانده ما، این جا و آن جا، نظیر این چهارتاقی ها را آتشکده زردشتیان دروغین جا زده اند. 

 

اگر وفور حضور ارامنه در اصفهان را از جمله می توان با ملاحظه گستره محله اختصاصی و نیز گورستان آباد و پهناور آنان شناسایی کرد، این جا در یزد به گونه دیگری اظهار حضور می کنند. تصویر بالا دروازه و ورودی جدید و در حال ساخت مسجد جمعه در یزد را نشان می دهد، که مشغول کاشی کاری آنند. نه فقط بر دو طرف ورودیه این مسجد صلیب های کاملی را به تعداد ممکن زیر هم چیده اند، بل چهار تاقی بالای نیم گلدسته مربع شکل و برج ناقوسی آن، همان نمایه فراز قبر کشیش های نام دار در گورستان ارامنه و یا برج ناقوس کلیساها در اصفهان است!      

 «نقشه شهرها و مناطق شرقی ایران از قبیل استرآباد، دامغان، سمنان، مشهد، کرمان و سایر شهرها که توسط نقشه برداران ژارینف و پتروف تهیه و ترسیم شده، با توضیحات مهم خانیکف همراه است. در نتیجه همکاری های مشترک خانیکف و گروه نقشه برداران، تصویر فضایی شهرهای موجود شکل گرفته است. در نقشه سال 1858 م. مرکز ایالت استرآباد، شهر استرآباد، محل استقرار سلسله قاجار، در قالب یک شهر بزرگ ارائه شده است که به واسطه استحکامات قلعه محصور شده و مجهز به برج های دفاعی است. در این نقشه که به صورت شماتیک است، ساختار عمده طراحی شهر راه های اصلی که برای کاروانسراها احداث شده، یک بازار، مسجد و حمام ها مشخص گردیده است. بر روی این نقشه ارک شهر قابل تشخیص نیست و به محله های مسکونی شهر نیز اشاره ای نشده است. در واقع نقشه کامل نشده و در مجموع یک برداشت خام است. مع هذا این نقشه به طور نسبی، فکر واقعی ساختار طراحی شهر را که به وسیله جنگل های انبوه احاطه گردیده، به دست می دهد». (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 46)

با این اعتراف، مسئله با سیمای خوفناک تری ظهور می کند. بدین معنی که با وضوح اعلام می شود به جز باروی دور شهر و برج های دیده بانی آن، دیگر نشانه گذاری در نقشه ها، به عنوان پیش فرض توسعه علامت خورده و در واقع به زمان این نقشه برداری ها، تنها پیش  فرض توسعه در ساختار طراحی شهر و نه منابع واقعی مدنیت را نشانه زده اند! گمان ندارم برای استحکام تز نابودی و توقف کامل تجمع در شرق میانه، بر اثر رخ داد پوریم، شاهدی امین تر از این نقشه ها بیابیم که با صدای بلند آغاز تجمع متمدنانه در سراسر ایران به سعی گروه کار ارامنه و یهودیان اعزامی را اعلام می کند.  

            

شاید این نقشه یزد، شاهد و ناطق تواناتری در بیان تفکری باشد که قریب ۱۵۰ سال پیش، بر شهرسازان ایران حاکم بوده است. در میانه سمت چپ نقشه، باروی کامل شهر که معلوم نیست چه نمایه ای در درون بارو را حفاظت می کرده، پا برجاست و آن گاه مناطقی در خارج بارو به عنوان مراکزی پیشنهاد می شود که شرح آن را در زیر می خوانید.

«نقشه شهر یزد (سال 1859 م.): بر اساس نقشه سال 1859 م.، نقشه شهر یزد علیرغم این که سه گونه طراحی مختلف را نشان می دهد، شبکه سازمان نایافته محله ها را با ابعاد و خطوط تراز متفاوت، بدون تفکیک شبکه های دسترسی اصلی و فرعی نمایان می سازد که در نتیجه ادغام روستاهای متعددی به یکدیگر مجتمع شده اند. ارک از شمال تا جنوب شهر تا جنوب شهر استقرار یافته است. طول آن 1700 و عرض اش 440 متر است. به منظور تامین امنیت منطقه، ارک بر شهرستان و اطراف آن تسلط دارد. ارک بر روی یک تپه صخره ای مستقر شده و حجمی یکپارچه خشتی را عرضه می دارد. شهر جدید یا بخش جدید در شمال شهر قدیم قرار دارد و محدوده ای بوسعت 3 ورست (3.2 کیلومتر) طول و در حدود یک و سه چهارم ورست (1.75 کیلومتر) عرض را اشغال نموده است. شهر جدید در اثر توسعه فشرده شهر قدیم به وجود آمده و در این بخش هفت محله به نام های زیر وجود دارد: 1. بومیری، 2. باغ گندم، 3. شیخداد، 4. شیخ ابوالکاظم، 5. کوشکنو، 6. بازارنو، 7. قلعه کهنه، و دروازه های آن شامل: 1. شاهی، 2. مهریز، 3. نگارخانه است. هر دو بخش شهر از طریق دروازه های مالمیر و کوشکنو با یکدیگر مرتبط بوده اند. ارک با دیوارهای خشتی کنگره دار، برج ها و خندق، شبکه سازمان نایافته محله ها را محصور کرده است که در آن بناهای اداری، کاخ حاکم، سربازخانه ها، زندان، پست و تلگراف، باغ ها و ویرانه های متعددی متمرکز شده اند. در یزد دوازده بازار وجود دارد: هفت تای آن ها کوچک و پنج تای دیگر از بازارهای عمده به شمار می روند که اسامی بازارهای عمده عبارتند از: 1. بازارخانو 2. بازار محمدعلی خان، 3. بازار قیصریه، 4. بازار صدری، 5. بازار تبریزیون، طول کلی محله های شهر 3 ورست (3.2 کیلومتر) است. بازار بر مبنای یک طرح سنتی احداث شده است: سردرهای ورودی در ابتدا و انتهای بازار قرار گرفته که به راسته های مسقف با طاق های گنبدی شکل منتهی می گردد. عرض بازار 2 تا 3 ساژن (6.4-4.26 متر) است که در طرفین آن دکان ها یا کارگاه ها استقرار یافته اند. بنای اصلی باغ، حوضخانه هشت ضلعی آن است که به بزرگ ترین بادگیر شهر مجهز گردیده است. ارتفاع این بادگیر حدودا 20 ساژین (42.60 متر) است. یک چنین ساختار ترکیبی از بنا در نظام طراحی باغ همراه با خطوط هندسی کوچه ها و نهرها، حجم معماری متباین و پویایی را در مقابل فضای سبز شکل می دهد. این باغ همراه با مستحدثات آن مکانی بوده که شاهزادگان و حکام ولایت در تابستان ها در آن زندگی می کرده اند. برای شهری همچون یزد که دارای آب و هوای گرم خاص است، باغ های اطراف با فضای سبز مصفا، حوض ها و انهار، گریز از اشعه سوزان خورشید را میسر می ساخته و بی شک محیط مطبوعی را فراهم می آورده است». (هیئت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 58)

تعیین تکلیف با این گونه شروح که در مواجهه با نقشه، جز رویا و آرزومندی نقشه برداران درباره آینده شهر نیست، بسیار ساده می نماید و گواهی است بر این که ارسال گروهی نقشه بردار برای ثبت هیچ، در واقع فراهم آوردن سند انجام کار برای مراکزی است که مشغول بازسازی ایران پس از پوریم، در محدوده۲۰۰ سال پیش به دست گروه های کوچکی از مهاجران اند، تاریخی که با اطمینان کامل می توان زمان ظهور دوباره و دست ساز شرق میانه به دنبال ویرانی کامل آن در ماجرای پوریم را به ثبت رساند.

 

حالا نگاهی به نقشه کرمان و باز هم در ۱۵۰ سال پیش بیاندازیم. در این جا نیز باروی شهر فقط قطعاتی از زمین های زراعی را دربرگرفته تا شرح بر رسامی آن را به قسمتی از کتاب سرگرمی ها تبدیل کند. 

«نقشه شهر کرمان (سال ۱۸۵۹ م.): این نقشه ساختار طراحی شهر کرمان، محوطه اطراف آن و وضعیت توپوگرافی منطقه را به تصویر درآورده است. به مدد این سند می توان نحوه ی توسعه شهر را بر اساس توپوگرافی تاریخی، تجهیزات آبی و نظام شبکه بندی معابر آشکار ساخت. برخلاف یزد، محدوده ی شهر کرمان کاملا متراکم و به وسیله دیوارهای خشتی و خندق احاطه شده است. دیوارهای دفاعی و پنج دروازه آن، مجهز به برج های دفاعی هستند.
کرمان دارای ارک است. ارک چهارگوشه و در بخش جنوب غربی شهر استقرار یافته است. دروازه های شهر عبارتند از: دروازه مسجد، دروازه ریگ آباد، دروازه سلطانی، دروازه گبری و دروازه باغ که همگی به راه های منتهی به شهر مرتبط بوده اند.
جاده مرکزی که مستقیما با میدان مقابل ارک در ارتباط بوده، از دروازه مسجد که دروازه اصلی شهر می رفته، منشعب می شده است. میدان، خیابان اصلی همراه با بازار و کاروانسراهای آن و دروازه مسجد، عناصر اصلی محورهای طراحی شهر محسوب می شده اند. خیابان های اصلی کرمان که ستون فقرات طراحی شهر هستند،با این محورهای ترکیبی مرتبط گردیده اند.
به طور نسبی، مقیاس طراحی متمایز کرما، دقیقا به واسطه ی طرح همین خیابان های اصلی مشخص می شوند. باید خاطرنشان ساخت که راه مرکزی شهر به نحوی احداث شده که به میدان مقابل ارک منتهی می گردد. اطراف این معبر، کاروانسراهای حاجی علی خان، هندویی، گبری، گل خان، میرزا حسین خان، صالحی ـ نظیر و خرکانی بنا شده است.
کاروانسراها در امتداد لبه شمالی جاده استقرار یافته اند. لبه جنوبی، توسط بازار اشغال شده است. جاده اصلی شهر، بیانگر ترکیب حجم فضای بسیار جالب توجهی است. دروازه مسجد در شرق قرار دارد و از زیر طاق های آن سردر برجسته مزین به کاشی های رنگی مسجد جمعه، قابل رویت هستند.
راه مزبور پس از همراه شدن با طاق چشمه های بازار و رشته کاروانسراها مسیر خود را ادامه داده است و به این ترتیب نظام طراحی مرکز شهر را شکل می دهد. ارک، با دیوارهای مرتفع کنگره دار، موقعیت مسلطی را بر تمامی شهر دارد. وضعیت ارک، در ساختار طراحی کلی شهر کرمان، همانند سایر شهرهای ایران نیست که در آن ها ارک زیر مجموعه نظام دفاعی دیوارهایی است که جایگاه مسلطی را اشغال می نماید و یا این که از خطوط دیوارهای دفاعی و حجم آن متاثر شده باشد. در کرمان، ارک موقعیت جزیره مانندی را اشغال نموده و در حالی که زمینه ی طرح میدان آن را به محله های مسکونی متوجه می نماید، قدرت مسلط خود را بر بخش شرقی اعمال کرده و به مدد برج ها و محیط گسترده دیوارهای دفاعی، بر منطقه اطراف خود نیز تسلط دارد. یک چنین روش طراحی استحکامات شهری در ساختار شهرِ، به دوره های باستان برمی گردد. شاید در ارک باستانی کرمان چنین نقشه ای وجود داشته و در نتیجه آن مجددا در کرمان قرون وسطایی به کار گرفته شده است. طول دیوارهای ارک ۳۰۰ و ۳۵۰ متر است و در داخل آن کاخ حاکم، بخش های اداری و دو باغ به نام های گل خان و نظیر وجود دارد...
جدا از کاروانسراها، بناهای مذهبی که در محله های مختلف شهر استقرار یافته اند و همچون واحدهای حجمی فعالی در محیط شهر حضور دارند، دیگر بناهای شهر از وجه فضایی و معماری به یکدیگر مزوج می نماید. صرف نظر از مسجد باستانی ملک (۱۰۹۲ م.)، مسجد جمعه، مسجد کلانتر و گلبازخان در حقیقت تصویر تاریخی کرمان را در برابر گذشته محله های مسکونی معمولی مشخص می سازند.
واحدهای مسکونی کرمان ویژگی خاص خود را دارد. همانند شهر یزد، و با توجه به آب و هوای گرم منطقه، در کرمان نیز از بادگیرها استفاده می نمایند. مدرسه ابراهیم خان که توسط حاکم کرمان در زمان فتحعلی شاه (۱۸۳۴-۱۷۷۹م.) ساخته شده در ساختار شهر، توجه را به خود معطوف می سازد. در کرمان، بر اساس نقشه سال ۱۸۵۹ م. باقیمانده خرابه های زیادی از دوران باستان و زمان حاضر وجود دارد: در کنار دیوار جنوب شرقی، بر فراز تپه صخره ای، باقیمانده های استحکامات قلعه دختر به چشم می خورد.
بناهای مجلل اطراف شهرِ، یخچال هایی با ویژگی زمان خود هستند. خانیکف درباره ی آن ها نوشته که: «هیچ جای ایران چنین یخچال هایی وجود ندارد». یخچال ها دارای معماری خاصی و به شکل مخروطی کشیده هستند که توسط دیوارهای بلندی از جنوب، شرق و غرب محافظت می شوند. «دیوارها یخچال ها را از اشعه های خورشید مصون می دارند. در زمستان و هنگامی که درجه حرارت هوا زیر صفر است، خندق ها از آب پر می شوند. یخ تولید شده در تمامی تابستان مورد استفاده قرار می گیرد».
بر روی نقشه سال ۱۸۵۹ م.، روستاهای اطراف شهر مشخص شده اند: در جنوب ریگ آباد، فیریزان، در شمال غربی فتح آباد، در جنوب سیدی که تمامی آن ها دارای باغ های بزرگی هستند. در کنار رودخانه ای که در بخش شرقی شهر در جریان است، باغ های وسیع محمد اسماعیل خان و آقاخان (به وسعت تقریبی ۱۰ هکتار) قرار دارد». (هیئت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص ۵۹)

هنگام مراجعه به نقشه شهر کرمان در ۱۵۰ سال پیش و همتراز کردن این شروح با عوارض واقعی، در درون و بیرون باروی شهر، بیش از همیشه به نمایشی بودن عوارضی پی می بریم که احتمالا نقشه برداران روس، موظف به امکان یابی برای تولید آتی آن ها بوده اند! (ادامه دارد)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3    >>